از دوستاني كه سايت يا وبلاگ دارند
تقاضا مي شود براي استفاده برادران
شيعه و ستي از مطالب موجود ، اين
سايت را به نام بايد شيعه مي شدم
لينك كنند . اجرتان با اميرالمومنين
تابستان 1382 ، به مدت دو هفته به بلوچستان رفته بودم . شب سوم بود . يكي از ريش سفيدان آن محل از دبي برگشته بود و چند نفر از ملاها را براي شام ، دعوت كرد . من در منزل پدرم نشسته بودم . كه صداي عمويم را شنيدم . مي گفت : مشرك ، مشرك بيا برويم شام دعوتيم . من با دو دوست شيعه و عمويم به آنجا رفتيم . حدود40 نفري دعوت بودند كه 7 نفرشان از ملاهاي معروف منطقه بودند . عمويم مولوي در محمد ، در جلسه سوالي از من پرسيد و فكر مي كرد ، من نمي توانم جوابش را بدهم و جلوي جمعيت خجل و سر افكنده مي شوم . عمويم گفت : من سوالي از شما دارم ، اگر اين سوالم را جواب داديد معلوم است كه شيعه ها مسلمانند ولي اگر جواب ندادي ، معلوم مي شود شيعه مشرك است و خون تو حلال است . دوست شيعه ام كه كنارم نشسته بود به من گفت : اينها را رها كن ، بيا از اينجا برويم اتفاقي براي ما نيفتد . گفتم : نگران نباشيد امام حسين (عليه السلام) همراه ما هست . خودش ما را هدايت كرده ، خودش هم حمايت مي كند . عمويم گفت : مگر شما شيعيان نمي گوييد ، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم ) علم غيب داشته و از اسرار عالم خبر داشته است ؟ گفتم : بله ، چنين اعتقادي داريم . گفت : پس چرا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم ) نمي دانست درون ابوبكر و عمر چه خبر است و با دخترانشان ازدواج كرد . مگر اين مطالبي كه شما درباره آنها مي گوييد پيامبر نمي دانست اگر نمي دانست ، پس چرا مي گوييد علم غيب داشته است ؟ يا بايد بگوييد علم غيب نداشته و يا بايد بگوييد مطالبي كه درباره ابوبكر و عمر مي گوييد صحيح نيست . گفتم : جواب شما را مي دهم به شرطي كه اعتراف كنيد اين مطالب در كتاب هايتان آمده است . گفت : باشد بگو ببينم چه مي خواهي بگويي ؟ گفتم : اگر پيامبر علم غيب ندارد ! چه كسي علم غيب دارد ؟ گفت : فقط خدا ! گفتم : منم همين سوال را از شما دارم . مگر شما نمي گوييد انتخاب شوهر براي حضرت فاطمه ( سلام الله عليها ) به دست خدا بود 28 چرا وقتي ابوبكر بهترين صحابه ( به قول شما) ، به خواستگاري فاطمه ي زهرا (سلام الله عليها ) دختر پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلم ) رفت خدا قبول نكرد ؟ مگر چه ايرادي در وجود ابوبكر بود كه خدا قبول نكرد ابوبكر شوهر فاطمه (سلام الله عليها ) بشود ؟ چرا اجازه نداد عمر شوهر فاطمه (سلام الله عليها ) شود ؟ چرا ؟ مگر نمي گوييد خداوند شوهر حضرت زهرا (سلام الله عليها )را انتخاب كرده است پس به امر خدا ابوبكر و عمر از خواستگاري رد شدند ؟ چه اشكالي در وجود اين دو نفر بود ؟ خدا كه علم غيب داشت چه چيزي در وجودشان ديد كه اين لياقت را نداشتند ؟ مجلس كاملا ساكت شد و هيچ كس حرف نمي زد . عمويم گفت : والله ما نمي دانيم ! ما كه آنجا نبوديم تا بدانيم چرا ابوبكر و عمر رد شدند و اجازه ندادند شوهر فاطمه ي زهرا ( سلام الله عليها ) شود . گفتم : من هم آن روزي كه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم ) به خواستگاري عايشه و حفصه رفت ، آنجا نبوديم . عمويم كه در مقابل جوابم كم آورده بود احساس خطر كرد و گفت : بس است ! بس است ! خودت مشرك شدي ما را مشرك نكني .
پی نوشت ها
28- در تاريخ ابن عساكر آمده است كه خداوند علي ( عليه السلام ) و فاطمه ( سلام الله عليها ) را به ازدواج هم درآورد . فوالذي بعثني بالكرامة واستخصني بالرسالة ما أنا زوجته ولكن الله زوجه ما رضيت حتى رضي علي وما رضيت فاطمة حتى رضي الله رب العالمين . تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 42 - ص 126
آخرین به روز رسانی در پنجشنبه ۲۵ فروردين ۱۳۹۰ ساعت ۰۵:۳۵
یک جوان لوتی ، مامور وهابی را شیعه کرد
نوشته شده توسط فریاد
يكشنبه ۰۳ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۵۹
یکی از سخنران معروف قم می فرمود : یک وهابی که شیعه شده درباره جرقه ی شیعه شدنش چنین می گوید : من از طرف هیئت امر به معروف و نهی از منکر مدینه ، مامور شدم تا نگذارم کسی دست به ضریح پیامبر (ص) بزند و یا آن را ببوسد چون این کار را شرک به خدا می دانستم . روزی یک جوان ایرانی که آثار خالکوبی بر روی بازویش بود و از قیافه و تیپش مشخص بود که مذهبی نیست ، تلاش می کرد تا به ضریح پیامبر (ص) برسد . نزدیک ضریح آمد ومی خواست ضریح را ببوسد مانعش شدم و با عصبانیت گفتم : بوسیدن ضریح حرام و شرک به خداست .
آن جوان رو به من کرد و با عصبانیت به فارسی گفت : مردک ! خودت که شب ها ، خسته و کوفته کنار زنت می خوابی و او را بوس می کنی اون کارت شرک به خدا نیست من که می خوام ضریح پیامبرم را ببوسم این کارم شرک به خداست ؟ از این حرفش خیلی جا خوردم و احساس شرمندگی کردم ولی به رویم نیاوردم . خیال کرد من فارسی نمی دانم و با عصبانیت برگشت .
شب که به منزل برگشتم این جریان را برای خانمم تعریف کردم . در جوابم گفت : خب راست گفته تو به خاطر محبتی که به زن و بچه ات داری آنان را می بوسی این کارت شرک به خدا نیست حالا اون بنده خدا که از راه دوری آمده و پیامبر را ندیده ولی به خاطر محبتی که پیامبر دارد ضریحش را می خواهد ببوسد این کار شرک به خدا است ؟ پاسخ خانمم من را خیلی به فکر فرو برد که اصلا بوسیدن چه ربطی به شرک دارد ؟ بوسیدن به خاطر محبت است اگر آن بوسیدن شرک به خداست بوسیدن فرزند هم باید شرک به خدا باشد . از آنجا بود که تصمیم گرفتم نسبت به عقایدم باز نگری کنم و دریافتم که شیعه را متهم به شرک میکنند نه از شیعه خبر دارن و نه معنای شرک را می دانند . با تحقیق فراوان یافتم که مذهب تشیع بر حق است و شیعه شدم و هرگز اون لحظه ی درگیری با آن جوان لوتی را فراموش نمی کنم .
روزي يكي از دوستان سنی به ديدنم آمده بود . گفتگوی مفصلي درباره حقانيت اهل بيت داشتم از جمله به خطبه ي حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) در غدير خم استناد كردم . ايشان مي گفت : مولا در اين حديث به معناي دوست آمده است . نهايتا هر چه دليل آوردم قبول نكرد . خداحافظي كرد و به سمت بلوچستان حركت كرد . يك ساعت از رفتنش گذشته بود كه به او زنگ زدم و گفتم : كار خيلي مهمي با شما دارم بايد برگردي!!!
گفت : من باید بروم ؛ وقت ندارم برگردم ؛ خانواده ام منتظرم هستند چه كارم داري ؟ در تلفن بگو!! گفتم : كار مهمي دارم ؛ تلفني نمی توانم بگويم بايد خودت اينجا باشي .
خيلي اصرار كردم و به زور برگشت . وقتي به من رسيد گفت : چه كار مهمي داري كه من را از اين همه راه برگرداندي ؟ گفتم : مي خواستم بهت بگم : دوستت دارم . گفت : همين !!! گفتم : بله . همين را خواستم به شما بگويم . دوستم ناراحت شد و گفت : خانواده ام منتظرم بودند و بايد مي رفتم اين همه راه من را برگرداندي كه بگويي دوستت دارم !! اذیت می کنی ؟ گفتم : سوال من همین جا است چطور وقتي شما با عجله به سمت خانواده ی منتظرتان می روید ، و شما را از راهتان که می روید بر می گردانم تا به شما بگویم دوستت دارم ؛ ناراحت می شوی و در عقل من شک می کنی !! ولی وقتی پیامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) دهها هزار نفر را که با عجله به سمت خانواده ي خود که آماده ی استقبال از آنها بودند ، می رفتند سه روز در زیر آفتاب سوزان ، معطل کردند كه فقط بگوند : هر کس من را دوست دارد علی (عليهالسلام) را دوست بدارد . این کار پیامبر (صلي الله عليه و آله) عاقلانه بود ! آیا این اقدام پیامبر (صلي الله عليه و آله) ناراحتی مسلمانان را در پی نمی داشت ؟؟ آیا آنها در عقل چنین پیامبری شک نمی کردند ؟ با اين كاري كه كردم دوستم با تمام وجود احساس کرد که چه حرف خنده داری زده است و اقرار کرد که پیامبر در جریان غدیر خم ، نکته ی مهمتری می خواست بیان کند و الا بیان دوستی علی (عليهالسلام) نیازی نبود مسلمانان را از راهشان برگردانند .