نظرسنجی

به نظر شما كدام قسمت سايت از بقيه قسمت ها مفيد تر است
 

آگهي

از دوستاني كه سايت يا وبلاگ دارند تقاضا مي شود براي استفاده برادران شيعه و ستي از مطالب موجود ، اين سايت را به نام بايد شيعه مي شدم لينك كنند . اجرتان با اميرالمومنين

جستجو

ابوبكر در بستر مرگ چنين مي گويد : من در دوران زندگى سه كار انجام دادم كه كاش انجام نمي دادم ، 1. اي كاش خانه فاطمه را هتك حرمت نمى‌كردم..... مروج الذهب مسعودي ، ج 1، ص 290 . العقد الفريد، ج 4، ص 254 ...
مناظره با عمويم در مجلس مهماني PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط فریاد   
جمعه ۰۴ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۱۵:۱۸

تابستان 1382 ، به مدت دو هفته به بلوچستان رفته بودم . شب سوم بود . يكي از ريش سفيدان آن محل  از دبي برگشته بود و چند نفر از ملاها را براي شام ، دعوت كرد .
من در منزل پدرم نشسته بودم . كه صداي عمويم را شنيدم .
مي گفت : مشرك ، مشرك بيا برويم شام دعوتيم . من با دو دوست شيعه و عمويم  به آنجا رفتيم .
حدود40 نفري دعوت بودند كه 7 نفرشان از ملاهاي معروف منطقه بودند .
عمويم مولوي در محمد ، در جلسه سوالي از من پرسيد و فكر مي كرد ، من نمي توانم جوابش را بدهم و جلوي جمعيت خجل و سر افكنده مي شوم .
عمويم گفت : من سوالي از شما دارم ، اگر اين سوالم را جواب داديد معلوم است كه شيعه ها مسلمانند ولي اگر جواب ندادي ، معلوم مي شود شيعه مشرك است و خون تو حلال است .
دوست شيعه ام كه كنارم نشسته بود به من گفت : اينها را رها كن ، بيا از اينجا برويم اتفاقي براي ما نيفتد .
گفتم : نگران نباشيد امام حسين  (عليه السلام) همراه ما هست . خودش ما را هدايت كرده ، خودش هم حمايت مي كند .
عمويم گفت : مگر شما شيعيان نمي گوييد ، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم ) علم غيب داشته و از اسرار عالم خبر داشته است ؟
گفتم : بله ، چنين اعتقادي داريم .
گفت : پس چرا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم ) نمي دانست درون ابوبكر و عمر چه خبر است و با دخترانشان ازدواج كرد . مگر اين مطالبي كه شما درباره آنها مي گوييد پيامبر نمي دانست اگر نمي دانست ‌،‌ پس چرا مي گوييد علم غيب داشته است ؟ يا بايد بگوييد علم غيب نداشته و يا بايد بگوييد مطالبي كه درباره ابوبكر و عمر مي گوييد صحيح نيست .
گفتم : جواب شما را مي دهم به شرطي كه اعتراف كنيد اين مطالب در كتاب هايتان آمده است .
گفت : باشد بگو ببينم چه مي خواهي بگويي ؟
گفتم : اگر پيامبر علم غيب ندارد ! چه كسي علم غيب دارد ؟
گفت : فقط خدا ! 
گفتم : منم همين سوال را از شما دارم . مگر شما نمي گوييد انتخاب شوهر براي حضرت فاطمه ( سلام الله عليها ) به دست خدا بود 28  چرا وقتي ابوبكر بهترين صحابه ( به قول شما) ، به خواستگاري فاطمه ي زهرا (سلام الله عليها ) دختر پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلم ) رفت خدا قبول نكرد ؟ مگر چه ايرادي در وجود ابوبكر بود كه خدا قبول نكرد ابوبكر شوهر فاطمه (سلام الله عليها ) بشود ؟ چرا اجازه نداد عمر شوهر فاطمه (سلام الله عليها ) شود ؟ چرا ؟ مگر نمي گوييد خداوند شوهر حضرت زهرا (سلام الله عليها )را انتخاب كرده است پس به امر خدا ابوبكر و عمر از خواستگاري رد شدند ؟ چه اشكالي در وجود اين دو نفر بود ؟ خدا كه علم غيب داشت چه چيزي در وجودشان ديد كه اين لياقت را نداشتند ؟ 
مجلس كاملا ساكت شد و هيچ كس حرف نمي زد .
عمويم گفت : والله ما نمي دانيم ! ما كه آنجا نبوديم تا بدانيم چرا ابوبكر و عمر رد شدند و اجازه ندادند شوهر فاطمه ي زهرا ( سلام الله عليها ) شود .
گفتم : من هم آن روزي كه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم ) به خواستگاري عايشه و حفصه رفت ،‌ آنجا نبوديم .
عمويم كه در مقابل جوابم كم آورده بود احساس خطر كرد و گفت : بس است ! بس است ! خودت مشرك شدي ما را مشرك نكني .


پی نوشت ها

28-  در تاريخ ابن عساكر آمده است كه خداوند علي (  عليه السلام ) و فاطمه ( سلام الله عليها ) را به ازدواج هم درآورد . فوالذي بعثني بالكرامة واستخصني بالرسالة ما أنا زوجته ولكن الله زوجه ما رضيت حتى رضي علي وما رضيت فاطمة حتى رضي الله رب العالمين .  تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 42 - ص 126

آخرین به روز رسانی در پنجشنبه ۲۵ فروردين ۱۳۹۰ ساعت ۰۵:۳۵
 
یک جوان لوتی ، مامور وهابی را شیعه کرد PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط فریاد   
يكشنبه ۰۳ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۵۹
یکی از سخنران معروف قم می فرمود : یک وهابی که شیعه شده درباره جرقه ی شیعه شدنش چنین می گوید :
من از طرف هیئت امر به معروف و نهی از منکر مدینه ، مامور شدم تا نگذارم کسی دست به ضریح پیامبر (ص) بزند و یا آن را ببوسد چون این کار را شرک به خدا می دانستم .
روزی یک جوان ایرانی که آثار خالکوبی بر روی بازویش بود و از قیافه و تیپش مشخص بود که مذهبی نیست ، تلاش می کرد تا به ضریح پیامبر (ص) برسد . نزدیک ضریح آمد ومی خواست ضریح را ببوسد مانعش شدم و با عصبانیت گفتم : بوسیدن ضریح حرام و شرک به خداست .

آن جوان رو به من کرد و با عصبانیت به فارسی گفت : مردک ! خودت که شب ها ، خسته و کوفته کنار زنت می خوابی و او را بوس می کنی اون کارت شرک به خدا نیست من که می خوام ضریح پیامبرم را ببوسم این کارم شرک به خداست ؟
از این حرفش خیلی جا خوردم و احساس شرمندگی کردم ولی به رویم نیاوردم . خیال کرد من فارسی نمی دانم و با عصبانیت برگشت .

شب که به منزل برگشتم این جریان را برای خانمم تعریف کردم .
در جوابم گفت : خب راست گفته تو به خاطر محبتی که به زن و بچه ات داری آنان را می بوسی این کارت شرک به خدا نیست حالا اون بنده خدا که از راه دوری آمده و پیامبر را ندیده ولی به خاطر محبتی که پیامبر دارد ضریحش را می خواهد ببوسد این کار شرک به خدا است ؟
پاسخ خانمم من را خیلی به فکر فرو برد که اصلا بوسیدن چه ربطی به شرک دارد ؟ بوسیدن به خاطر محبت است اگر آن بوسیدن شرک به خداست بوسیدن فرزند هم باید شرک به خدا باشد .
از آنجا بود که تصمیم گرفتم نسبت به عقایدم باز نگری کنم و دریافتم که شیعه را متهم به شرک میکنند نه از شیعه خبر دارن و نه معنای شرک را می دانند . با تحقیق فراوان یافتم که مذهب تشیع بر حق است و شیعه شدم و هرگز اون لحظه ی درگیری با آن جوان لوتی را فراموش نمی کنم .
آخرین به روز رسانی در جمعه ۲۹ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۱۷:۱۴
 
روشي نوين براي اثبات پيام غدير !! PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط فریاد   
سه شنبه ۰۳ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱۴:۲۲
روزي يكي از دوستان سنی به ديدنم آمده بود . گفتگوی مفصلي درباره حقانيت اهل بيت داشتم از جمله به خطبه ي حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) در غدير خم استناد كردم .
ايشان مي گفت : مولا در اين حديث به معناي دوست آمده است .
نهايتا هر چه دليل آوردم قبول نكرد . خداحافظي كرد و به سمت بلوچستان حركت كرد .
يك ساعت از رفتنش گذشته بود كه به او زنگ زدم و گفتم : كار خيلي مهمي با شما دارم بايد برگردي!!!
گفت : من باید بروم ؛ وقت ندارم برگردم ؛ خانواده ام منتظرم هستند چه كارم داري ؟ در تلفن بگو!!
گفتم : كار مهمي دارم ؛ تلفني نمی توانم بگويم بايد خودت اينجا باشي . خيلي اصرار كردم و به زور برگشت .
وقتي به من رسيد گفت : چه كار مهمي داري كه من را از اين همه راه برگرداندي ؟
گفتم : مي خواستم بهت بگم : دوستت دارم .
گفت : همين !!!
گفتم : بله . همين را خواستم به شما بگويم .
دوستم ناراحت شد و گفت : خانواده ام منتظرم بودند و بايد مي رفتم اين همه راه من را برگرداندي كه بگويي دوستت دارم !! اذیت می کنی ؟
گفتم : سوال من همین جا است چطور وقتي شما با عجله به سمت خانواده ی منتظرتان می روید ، و شما را از راهتان که می روید بر می گردانم تا به شما بگویم دوستت دارم ؛ ناراحت می شوی و در عقل من شک می کنی !! ولی وقتی پیامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) دهها هزار نفر را که با عجله به سمت خانواده ي خود که آماده ی استقبال از آنها بودند ، می رفتند سه روز در زیر آفتاب سوزان ، معطل کردند كه فقط بگوند : هر کس من را دوست دارد علی (عليه‌السلام) را دوست بدارد . این کار پیامبر (صلي الله عليه و آله) عاقلانه بود ! آیا این اقدام پیامبر (صلي الله عليه و آله) ناراحتی مسلمانان را در پی نمی داشت ؟؟ آیا آنها در عقل چنین پیامبری شک نمی کردند ؟
با اين كاري كه كردم دوستم با تمام وجود احساس کرد که چه حرف خنده داری زده است و اقرار کرد که پیامبر در جریان غدیر خم ، نکته ی مهمتری می خواست بیان کند و الا بیان دوستی علی (عليه‌السلام) نیازی نبود مسلمانان را از راهشان برگردانند .
آخرین به روز رسانی در جمعه ۰۶ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۲۰:۵۹